مرور رده

نقطه مکث

صندلیِ روبه‌رو

گاهی انسان سال‌ها تلاش می‌کند «مهربان» باشد، «ببخشد»، «صبر کند»… اما نمی‌بیند پشت این مهربانیِ ظاهراً مقدس، ترسی قدیمی پنهان است—ترسی که خودش را شبیه عشق جا می‌زند. این روایت دربارهٔ همان نقطه است: لحظه‌ای که انسان می‌فهمد سکوتش ایمان…

مریم؛ سفر از سکوتِ ترس تا صدای آگاهی

این روایت، بخشی از سفر درونیِ مریم است؛ بانویی که میان عشق و ترس، فداکاری و فراموش‌کردن خود، سال‌ها سرگردان بود. اما یک روز ایستاد، نفس کشید، و حقیقتی ساده را فهمید:عشق بدون صداقت دوام نمی‌آورد… و سکوت همیشه نشانه‌ی معنویت نیست. …

احساس تنهایی و جست‌وجوی معنا در میان سکوت درون

در بخش «با من بگو»، تجربه‌های واقعی انسان‌ها را می‌خوانی؛ روایت‌هایی از رنج، آگاهی و دگرگونی.این‌بار، مینا از تجربه‌ی تنهایی می‌نویسد — از حس فراموش‌شدگی تا درک آرامی که در دل آن پیدا می‌شود. تنهایی هیچ‌وقت احساس تنهایی کرده‌ای؟آن‌قدر…

قصه‌ی روشنایی: مزه‌ی آب

🌕 قصه‌ی روشنایی: مزه‌ی آب درد…دردی که با بودنش، مزه‌ی همه‌چیز را از من گرفته بود.از استخوانم تیر می‌کشید، راه رفتن سخت شده بود، خواب دیگر پناهی نبود،و غذا خوردن… بی‌مزه‌ترین کار دنیا.هیچ چیز دیگر، خوشی نداشت.به دنبال ذره‌ای انگیزه در درونم…