در بخش «با من بگو»، تجربههای واقعی انسانها را میخوانی؛ روایتهایی از رنج، آگاهی و دگرگونی.
اینبار، مینا از تجربهی تنهایی مینویسد — از حس فراموششدگی تا درک آرامی که در دل آن پیدا میشود.
تنهایی
هیچوقت احساس تنهایی کردهای؟
آنقدر که فکر کنی دیگر کسی تو را نمیبیند، کسی حوصلهی شنیدن حرفهایت را ندارد، کسی دلش برایت تنگ نمیشود؟
گاهی حس میکنم از جهان کنار گذاشته شدهام؛ مثل یک مردهی متحرک که هنوز نفس میکشد، اما دیگر در هیچ نگاهی حضور ندارد.
با خودم کلنجار میروم:
آیا واقعاً زندهام؟
مگر چه کردهام که اینطور طرد شدهام؟ چرا آدمها با زبانِ بیزبانی فاصله میگیرند؟
انگار انگیزههایم کمکم خاموش شدهاند.
درونم سرد است، بیروح، بیجهت.
هیچ دلتنگیای برایم باقی نمانده و هیچ شوقی درونم نمیجوشد.
این روزها سختترین لحظات عمرم را میگذرانم.
تحملِ تنهایی برایم دشوار است، چون احساس میکنم در گذرِ زمان، خودم را هم گم کردهام.
اما گوشهای از ذهنم آرام میگوید:
«شاید این تنهایی، آمده تا غرور و ایگویت را نرم کند. شاید آمده تا چیزی درونت فرو بریزد و چیزی تازه متولد شود… شاید.»
—
از طرف مینا 🌿
✨
تو چی فکر میکنی؟
آیا تا حالا در تنهاییات چیزی تازه درونت متولد شده؟
#با_من_بگو
@noghteh_maks
©2025 نقطه مکث
تو راهی، و راه با تو آغاز میشود.
©2025 نقطه مکث – جایی برای مکث در مسیر آگاهی.
پاسخ به مینا 🌿
مینای نازنین،
گاه تنهایی نه نشانهی دوری از آدمها، که دعوتی است از جهان برای نزدیکتر شدن به خود واقعیمان.
میدانی؟ بعضی فصلهای زندگی، برای دیده شدن نیستند، برای درک شدن از دروناند. درست در همان لحظاتی که احساس میکنی کسی تو را نمیبیند، در واقع زندگی دارد به تو فرصت میدهد تا خودت را با چشمانی تازه ببینی ، نه از نگاه دیگران، بلکه از عمق وجود خودت.
تو نه طرد شدهای و نه فراموششده، بلکه در حال دگرگونیای هستی که فقط روحهای قوی آن را تجربه میکنند. این سکوتِ میان تو و جهان، رحم تولد دوبارهات است.
یادت باشد، اگر کسی تو را درک نمیکند، اشکالی ندارد. همه توان درک عمقِ تو را ندارند، چون هر کسی تا اندازهی وسعت روح خودش میبیند. مهم این است که تو بدانی چه کسانی در کنارت آرامت میکنند، چه کسانی روحت را سبکتر و دلت را روشنتر میسازند ، آنها را نگه دار، حتی اگر تعدادشان کم باشد.
و هر بار که دلت گرفت، به یاد بیاور که درونت هنوز نوری هست که خاموش نشده، فقط شاید زیر غبار روزمرگی پنهان شده است. با مهربانی و آغوشی گرم از خودت شروع کن ، از همان دختری که سالهاست بیصدا ایستاده، تاب آورده و هنوز میخواهد دوست داشته باشد.
بگذار این تنهایی تبدیل شود به فرصتی برای شناخت، برای رهایی از قضاوتها، و برای ساختن نسخهای از خودت که در آرامش، بینیاز از تأیید دیگران، میدرخشد.
هر زمان احساس کردی در مسیر گم شدهای، با خودت حرف بزن، بنویس، مدیتیشن کن، یا حتی در دل طبیعت قدم بزن. صدای درونت آرام آرام راه را نشانت میدهد.
و یادت باشد:
کسی که با خودش آشتی کرده باشد، هرگز واقعا” تنها نیست.
با عشق و احترام،
یک همسفر در مسیر خودشناسی
راههای ارتباط با خودت:
– گوش دادن به صدای دلت، نه حرف مردم
– نوشتن احساساتت، بیقضاوت
– بودن در کنار کسانی که حس آرامش میدهند، نه صرفاً آشنایی
– و گاهی فقط سکوت، برای شنیدن پیام زندگی
شهاب